تبليغاتX
خاطرات یک ویروس






















خاطرات یک ویروس

«دانش چيز شگفت انگيزى است، مشروط بر آنكه كسى مجبور نباشد از طريق آن امرار معاش كند

اول: این عید باستانی را به همه دوستان تبریک می گویم.

دوم: برای همه آرزوی سلامتی دارم که سلامتی زیر بنای ساخت همه لحظات خوش است.

سوم: امیدوارم همه دوستان در رسیدن به اهدافشان موفق باشند.

چهارم: از یادمان نرود که پول کار امتحان و رقابت در زندگی ما مهم هستند اما خانواده دوستان و نزدیکان ما هم جزئی از این زندگی اند که بدون آنها زندگی رنگی نخواهد داشت.  کار را جایگزین همه چیز نکنیم و به یاد داشته باشیم اگر امروز نباشیم به سرعت در محل کار کسی را جایگزین می کنند اما یاد ما در دل خانواده و دوستان هرگز جایگزین نخواهد شد.

پنجم: ابتدای سال که اهداف بلند مدت خود را می نویسیم از یاد نبریم که اگر از دستمان بر می آید به دیگران یاری برسانیم.

ششم: خاطرمان باشد انسان ها برای دوست داشتن هستند و وسایل برای استفاده. از انسان ها استفاده نکنیم تا به وسایلی که دوست داریم برسیم.

هفتم: آرزو می کنم روزهای سال جدید مملو از شادی آغاز شوند و با رضایت از عملکرد خود به شب برسند.   

نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 19:3 توسط رامین| |

کسی که وجدان ندارد هیچ ندارد. کوزه ای خالی به ز بی وجدان. اولی خالی است و خیری ندارد اما صدایی هم ندارد و دومی با وجود تهی بودن از هر ارزشی مملو از ادعا است.

خوب گذشت این چند روز و گپ دوباره من با دوستی که در پست قبلی به آن اشاره داشتم باعث گشت به این جمع بندی برسیم که به هیچ عنوان به کسی که وجدان کاری او مورد شک است فرصت دوباره ندهید. انسان ها خصوصیاتی دارند که به این سادگی و در کوتاه مدت قابل تغییر نیست. از کوزه خالی انتظار نداشته باشید پر ز عسل گردد حتی اگر هزاران بار به او فرصت دهید. این گونه موجودات بی خاصیت به لطف شما هم (فرصت دوباره ای که به آنها برای اثبات توانایی خود داده می شود) به چشم هیچ می نگرند و همواره برای بی لیاقتی خود توجیه هات فراوانی دارند. شخصا برای این دوست خود و مجموعه ای که در آن مسئولیت  دارد متاسفم که گرفتار چنین افراد بی فکر و وجدان و ناتوانی شده است. متاسفانه این قبیل افراد در اغلب ادارات و شرکت ها دیده می شوند و ایکاش می شد یا با ترفندی آنها را تغییر داد (در عمل ثابت شده است هیچ چیز این موجودات را تغییر نخواهد داد) یا آنها را از صفحه روزگار پاک نمود.

نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 18:47 توسط رامین| |

امیدوارم هیچ وقت با افرادی بی وجدان برخورد نداشته باشید. یکی از دوستان امروز تجربه ای تلخ را از این موضوع برایم عنوان نمود و من نیز ناباورانه به بی انصافی و بی فکری برخی افراد که متاسفانه در اطراف ما کم نیستند می اندیشیدم. آیا باید به افرادی که عدم توانایی شان یک بار ثابت شده است فرصت دوباره ای داد؟ به نظر می رسد گاهی عملکرد افراد نشاندهنده توانایی شان است و اگر خواستید کاری را آغاز نمایید سراغ افرادی بروید که عملکرد موفق خود را در موارد مشابه و قبلی ثابت کرده است. حال اگر به خاطر کمک به اینگونه افراد فرصت دوباره داده شود منطقی این است که آنها فرصت دوباره را باید به بهترین شکل استفاده کنند و نشان دهند در صورت مناسب بود شرایط و فرصت دوباره توانایی جبران عدم موفقیت قبلی را دارند. حال تصور کنید این فرد بدون توجه به حمایت دیگران و بدون قدردانی از فرصت دوباره ای که به او داده شده است توقع زیادی داشته باشد و با بی وجدانی تمام انتظار داشته باشد همه موظف به لطف دائمی به او هستند.

به نظر شما رفتار مناسب با این جنس افراد چیست؟ 

نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 23:50 توسط رامین| |

نسبیت زمان را هر یک از ما به وضوع احساس نموده ایم. گاهی گذر زمان را احساس نمی کنید. اوقاتی عبور یک ساعت از آن برای شما به شکل زجر آوری طولانی می گردد. هنگامی که با دوستان نشسته اید و اوقات خوبی را می گذرانید به ناگاه نگاهی به ساعت می کنید و فریاد می زنید ساعت ... است اصلا باورم نمی شود به این سرعت گذشت من باید بروم. زمانی که در سالن انتظار نشسته اید و مجلات را ورق می زنید یا به چهره منتظران دیگر خیره شده اید و یا به موسیقی گوش می کنید یا کتاب مورد علاقه خود را می خوانید گذر زمان بسان لاک پشتی است که هر حرکت آن سالها طول می کشد و انگار که هیچ وقت نمی خواهد جابجا شود و شما با تمام وجود می خواهید به این حرکت کند او کمکی کنید او را بکشید یا هل دهید و او با چشمان پیرش به شما با التماس می گوید صبر کن فرزند صبر که این نیز بگذرد.

این روزها گذر زمان برای من حالت اول را پیدا کرده است. فاصله زمانی از هم گشودن چشمانم و بیدار شدنم از خواب و در پایان روز سر بر بالین گذاشتنم و بی هیچ فرصتی فرو رفتن در عالم رویا همانند پریدن سنجاقکی از روی یک برگ است. سریع وحشتناک سریع و من مبهوت مانده ام که چه می کنم؟ چرا هیچ کار مفیدی نمی کنم و مسخ شده به عبور سریع ساعت ها می نگرم. از این سو به آن سو می روم کارهای زیادی می کنم مشغولم اما هیچ کار موثر و مفیدی که راضی ام نماید نمی کنم. احساس می کنم همان لاکپشتی شده ام که با سختی و زحمتی فراوان از این سو خود را به سوی دیگر می کشم و هنوز حرکتی ننموده روز تمام می شود و همه در اطرافم با سرعت باد می گذرند و من ساکن و کند هستم.

چه کنم با این احساسات؟ چه کنم که این گذر زمان را کند گنم یا سرعت خود را افزایش دهم. آیا می شود این نسبیت زمان را کنترل کرد و گذر لحظات دوست داشتنی را کند نمود و اوقات بد را به سرعت رد نمود؟ 

نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1390ساعت 21:8 توسط رامین| |

دوستی مرا دیوانه خواند روزی که از هدف زندگی ام و از رویای پنهان خویش برایش سرودم. از آرزوی مفید بودن برای بشریت و رسیدن به جاودانگی واقعی. برادرم مرا مجنون نامید زمانی که به تماشای تلاش بی پایانم برای رسیدن به تنها هدف زندگیم آمده بود. الگویم مرا فردی افسون شده نام گذارد زیرا تصور می کرد که تفریح در زندگیم جایی ندارد و مانند پروانه ای هستم که در پشت شیشه پنجره ای در تلاش واهی برای رسیدن به نور آنسوی پنجره خود را پیاپی به شیشه می کوبد. 

می گویند اسکندر برای رسیدن به چشمه آب حیات و جاودانگی به لشکرگشایی پرداخت و در افسانه ها آمده است که آرتور هم سالهای زیادی از عمر خویش را به دنبال این آرزوی واهی گذراند. هر دو از دنیا رفتند اما راویان با آب و تاب داستان هایشان را نسل به نسل و سینه به سینه برای کودکان نقل می نمایند. اینگونه است که آنها زنده اند و به اساطیر پیوسته اند. آیا تلاش برای جاودانگی دیوانگی است؟

شاید مقصد و پایان این راه مه آلود باشد و نامشخص 

ممکن است در این مسیر تجربه هایی متفاوت از مسافران دیگر داشته باشم 

شاید هیچ کس را یارای همراهی با من را نباشد و این منطقی ترین انتخاب است که زجر عبور از این مسیر سنگلاخ و نبود مقصدی روشن را به تنهایی به جان بخرم اما من از راه نخواهم ایستاد و ادامه می دهم.

حتی اگر همه انسان های عادی اطرافم بر بی نتیجه بودن تصمیمم و اشتباه بودن هدفم تاکید کنند

باز ادامه می دهم. کتابخانه ها ماوای من هستند و کتاب ها معشوقه هایم.

شاید روزی راویان داستان مجنونی را هم برای کودکان نقل کنند که در تلاش برای جاودانگی در دنیای علم از پای نایستاد. 

ادامه می دهم...    

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 1:40 توسط رامین| |

وقتی به گذشته نظر می افکنم به تدریج به این نتیجه می رسم که زندگی هر کدام از ما بر اساس یک الگو مشخص و از پیش تعیین شده ای طراحی شده و پیش می رود. اگر هر فرد حداکثر تلاش خود را بنماید و از حداقل فرصت ها در تحصیل کار و ارتباطات اجتماعی استفاده نماید به آن هدفی که برایش مقدر شده خواهد رسید اما در صورت تنبلی و بی توجهی به فرصت ها دچار سکون و عدم پیشرفتی می گردد که امیدوارم خداوند همه ما را از این وضعیت به دور دارد. نیروهای مختلفی شما را به جهت های متفاوتی در زندگی سوق خواهند داد اما در صورت اعتقاد و سخت کوشی در نهایت مقصد شما همانی است که برایش خلق شده اید. وظیفه ما در زندگی تلاش برای رسیدن به اهدافمان است. اما چگونه می توان به این هدف نزدیک شد:

برنامه ریزی نمایید هنگامی که دیگران مشغول تفریح هستند.

مطالعه نمایید وقتی دیگران در خواب اند.

تصمیم بگیرید زمانی که دیگران مرددند و 

پافشاری کنید وقتی دیگران در حال رها کردند.

در پایان دوست دارم از آلبرت انیشتین نقل قولی نمایم:

پشتکار در زندگی انسان ها یک خصوصیت گرانبها است. من هوش خوبی ندارم فقط بر روی مشکلات زمان زیادی می گذارم و برای حل آنها تمرکز می کنم.

تمام ارزش یک تمبر پستی به توانایی چسبیدن آن به پاکت است تا زمانی که آنرا به مقصد برساند. مانند تمبر پستی باشید. مسابقه ای که شروع کردید را به پایان برسانید. با پشتکار حتما می توانید به مقصد برسید. هیچگاه در لحظات سخت ناامید نگردید و تلاش برای رسیدن به آنرا رها ننمایید.

فراموش ننمایید که تلاش شما است که ارزش وجودی شما را نشان خواهد داد نه هیچ چیز دیگری در دنیا. 

نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 14:43 توسط رامین| |

گاهی اوقات انسان با خود می اندیشد اگر توانایی سفر به گذشته خود را داشتم چه می کردم؟ اگر زمان را به عقب برگردانده و در شرایط قبلی قرار می گرفتم آیا تصمیمات متفاوتی اتخاذ می نمودم یا باز هم همان راهی را می رفتم که الان طی نموده ام؟ اگر تصمیم دیگری گرفته بودم اگر به گونه ای دیگر عمل کرده بودم یا اگر در زمان خاصی هیچ تصمیمی نمی گرفتم یا در جهت عکس تصمیم قبلی حرکت می کردم امروز وضعیتم چه بود؟ این تغییرات چه تاثیری در زندگی من می گذاشت؟

همه ما هر ساعت و هر دقیقه در حال اتخاذ تصمیمات متنوعی هستیم (کوچک و بزرگ بی اهمیت یا حیاتی در زندگی مان) و معمولا تصور می کنیم بهترین انتخاب را بر پایه دانش و منطق و گاهی احساسات خود می کنیم اما هنگامی که مدتی از تصمیمان گذشت و آثار آنرا دیدیم تازه متوجه نتایج خوب یا منفی آن تصمیم خواهیم شد. ایکاش بازی زندگی دگمه بازگشت داشت. ایکاش می توانستیم انتخاب های احتمالی مختلف را یکی یکی تجربه کنیم و تاثیر هر کدام را بر زندگیمان ببینیم. 

اینگونه فکر نمی کنید؟

نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 22:26 توسط رامین| |

هنگامی که در خصوص عادات خود یا اطرافیان می اندیشیم اغلب به یاد عادات بد و منفی می افتیم. مثلا آن دوستم هنگام اضطراب عادت دارد ناخن انگشتانش را می جود یا دیگری عادت دارد با خودش حرف بزند و... . ما همیشه تلاش داریم عادت های منفی خود را از سر به در کرده و از آنها رهایی یابیم. از سوی دیگر همیشه جایگزینی یک عادت بد با فعالیت های مثبت در زندگی ما تاثیر دو چندان خواهد داشت. در اینجا چند عادت خوب که می تواند به بهتر شدن سلامت شما و بهبود سبک زندگی تان کمک کنند حضورتان ارائه می شود:

۱- صبحانه فراموشتان نشود. اگر در هنگامی که از خواب برخاستید انرژی مورد نیاز بدن را با صبحانه تامین کنید دیگر در هنگام روز از آن احساس گرسنگی شدید و ولع برای خودن یک نهار حسابی خلاص می گردید.

۲- تلاش نمایید هر ۳ ساعت وعده غذایی کوچکی را مصرف نمایید که ترجیحا حاوی میوه یا خشکبار باشد. تحقیقات ثابت نموده اند که استفاده از ۶ وعده غذای سبک به جای ۳ وعده غذای سنگین تاثیر بهتری بر سلامتی شما دارد و مانع افزایش وزنتان می گردد.

۳- هرگز میوه و سبزی جات را فراموش ننمایید. نگران میزان کالری آنها نباشید و احتیاجات روزانه ویتامین ها مواد معدنی فیبر و آنتی اکسیدان ها را با مصرف میوه و سبزی برطرف نمایید.

۴- پس از ورزش از مواد حاوی کربوهیدرات مانند غلات کامل استفاده نمایید زیرا شما برای تامین انرژی از دست رفته به این موارد نیاز دارید اما در مصرف آنها زیاده روی نکنید.

۵- سعی کنید در هر وعدخ غذایی تان از مواد حاوی پروتئین (از جمله گوشت شیر پنیر تخم مرغ) استفاده کنید. برای حفظ و همچنین ساخت عضله شما به مواد پروتئینی نیاز دارید.

۶- بجای چربی های اشباع از جمله کره و خامه و روغن های جامد از روغن های سالم استفاده کنید مانند روغن زیتون بکر زیتون گردو و بادام و ... که شما را در برابر سرطان و بیماریهای قلبی عروقی حفظ می کنند.

۷- آب زیاد بنوشید زیرا بدنتان برای سم زدایی و دفع مواد زاید به آب نیاز دارد. آب از دست رفته در اثر تعریق را سریعا جبران نمایید تا روند پیری در شما کند شود.

امیدوارم همیشه سالم باشید.

نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 23:17 توسط رامین| |

سال ها پیش جامعه شناس مشهور ریموند بامهورت از برخی از تجار معتبر پرسید "معنای اخلاق برای شما چیست؟" تعدادی از پاسخ ها را در ادامه خواهید دید:

زمانی که احساس من می گوید چه کاری درست یا غلط است آنجا اخلاق جلوه می یابد

اخلاق برای من پیروی از دستورات اعتقادی و مذهبی است

اخلاق مدار بودن برای من به صورت اجرای قانون معنی می یابد

اخلاق مداری شامل پیروی از استاندارهای رفتاری مورد پذیرش جامعه می باشد

جالب تر اینکه یکی از این تجار موفق اعتراف نمود اصلا در قاموس او اخلاق وجود ندارد و به راحتی گفت:

واقعا نمی دانم معنی این واژه چیست.

ممکن است پاسخ ما نیز میان این جملات باشد اما واقعا تعریف دقیق اخلاق چیست؟ واضح است که پیروی از احساس نمی تواند به تنهایی تعریف مناسبی از اخلاقمداری باشد. با توجه به اینکه انسان ترکیبی از عقل و احساس است و این دو پارامتر در هر کدام از ما کم و بیش شکل دهنده تصمیماتمان می باشد اما در همه ما احساساتی مانند حسادت بخل و ... وجود دارند که پیروی از آنها با اخلاق در تضاد است. در واقع در بسیاری از موارد پیروی از احساس می تواند سبب دور شدن ما از آن چیزی گردد که به آن اخلاق اطلاق می کنیم. راجع به جملات دیگر چه فکر می کنید و شما به کدام تعریف از اخلاق معتقدید؟

جالب است که این تعریف ها در گروه های مختلف متفاوت است و حتی گاهی در سنین متفاوت هم فرق می نماید. در میان بازاریان و تجار که سود و درآمد بیشتر ارزش محسوب می شود اگر فردی از اصول و ارزش های خاصی پیروی نماید نه تنها اخلاق مدار خوانده نمی شود بلکه به او صفت بلاهت و سادگی هم خواهند داد در حالیکه در جوامع فرهنگی و آکادمیک برعکس این داستان دیده می شود و فردی را که دنبال روی منافع مادی باشدو اخلاق و اعتبار علمی و فرهنگی خود را فدای پول رفاه و فخرفروشی نماید ابله خطاب می نمایند (محیط های علمی و فرهنگی واقعی نه فضاهایی که مملو از افراد دورو و پرمدعا و توخالی اند). این تعاریف متفاوت و نتایج آن باعث می شود عده ای به خود جرات داده و کاملا اخلاق را زیر

سئوال می برند و منکر وجود آن می گردند و هر که را که به ارزش های متفاوت از ارزشهای آنها معتقدند را نادان می پندارند. آیا موافق عدم وجود اخلاق هستید؟

اغلب ما به اخلاق معتقدیم و اذعان داریم که اخلاق مداری ارزشمند است ولی هر کس تعریف شخصی از اخلاق دارد که همین اختلاف معانی می تواند نتایج وحشتناکی بر جای گذارد. تعریف شما از اخلاق چیست؟

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 19:57 توسط رامین| |

تصور نمایید توانایی درک احساس افراد دیگر را دارید: وقتی اطرافیانتان با لبخند شما را همراهی می کنند اما شما می توانید احساس واقعی شان را از اعماق قلبشان حس کنید. حرفهای زیبایی که در چشم شما مستقیما بیان می شود اما تنها کلماتی پوچ هستند که احساسات متفاوت همراهی شان می کنند. جملاتی که همانند کاغذ کادویی زیبا جعبه ای خالی را احاطه کرده اند. تلاش می کنید تا خود را به حماقت بزنید. آنچه را که حس می کنید نفهمید و ساده ترین فرد دنیا باشید تا کمتر زجر بکشید. همه تصور می نمایند که چرا رفتارهایتان عادی نیست در حالیکه حتی لحظه ای نمی توانند خود را جای شما گذارند و درک کنند که شما چه می کشید. گاهی احساسات دیگران چقدر سیاه است و تلخ. آنگاه است که عاشق پاکی و سادگی کودکان می شوید. حرفشان با احساسشان یکی است و هر آنچه احساس می کنند بیان می دارند. هنگامی که شادند زیبایی این احساس را همانند نسیم خنک دریا در روزی آفتابی بر گونه خود احساس می کنید و لذت می برید. ایکاش احساسی وجود نداشت و همه چیز زندگی در منطق مطلق خلاصه می شد. همه کارها با محاسبات ریاضی قابل پیشبینی بود. ایکاش شما هم نابینایی بودید در سرزمین روشندلان.    

چند وقتی است که می خواهم داستانی با موضوع فوق بنویسم. نمی دانم موضوع بدرد بخوری هست یا نه ولی پایان تلخی براش در ذهنم دارم. بنظرتان این شروع برای آغاز خواندن یک داستان جذاب هست؟ 

نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 2:5 توسط رامین| |

Design By : nightSelect.com